یک نفر میپرسد که چرا شیشه شکست؟
مادرم میگوید :شاید این رفع بلاست.
دل من سخت شکست.
هیچکس هیچ نگفت.کسی غصه ام را نشنید..
با خودم میگویم: ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر بود؟؟؟؟؟؟؟
دَسَم تَنَش را
تَنَم بویَش را
چِشَم بودَش را
گوشَم آهَش را
خودَم خودَش را
تَختَم ما را گُم کرده...!!
Strand high School
415 Green Street, Concord, Ca 94550
May 2, 2007
Dear Miss Macaraig:
Please be advised that one of our students who have been employed by you has applied for credit in the Outside Work Experience Program.
We would like to acquaint you with the basic requirements of this program so that there is no misunderstanding at a later date.
Requirements:
Example: If a student has four classes in the morning, and work four hours after school, he is within the requirements. However, if a student has a full class schedule, he will be entitled to work four hours after school.
I hope this letter is informative and that you and your employee will be able to comply. We would like to express our appreciation for you cooperation. If you have any question. Please call me at 938-8557.
You very truly,
ANA. M. TOLENTINO
Principal
Systems Technology Institute
Manila
May 13, 2007
Ms. Luz Cruz, HR Manager
Nestle Philippines, Inc.
Ice Cream Division
Aurora Blvd, Quezon City
Dear Ms. Cruz
In partial fulfillment of our academic requirements in PQCHP (Productivity & Quality Consciences Habits & Processes), a subject in BS in Computer Science and BS information Technology, our students are required to participate in a plant visit to any selected companies. This is to provide the students with ocular view of the actual organization set up and/or manufacturing process to supplement classroom learning.
May we therefore request you kind office to allow our students to have an ocular tour and observation of your plant on June 5 and 7, 2007. you approval will greatly contribute in making the activity a success.
Thank you very much. We would be glad if we can hear from you as soon as possible.
Very truly yours,
MRS. CRISTINA C. CONCEPCION
PQCHP Adviser
Manila
May 13, 2007
Ms. Luz Cruz
HR Manager
Nestle Philippines, Inc.
Ice Cream Division
Aurora Blvd., Quezon City
Dear Ms. Cruz
In partial fulfillment of our academic requirements in PQCHP (Productivity & Quality Consciousness Habits & Processes), a subject in BS in Computer Science and BS in Information Technology. Our students are required to participate in a plant visit to any of selected companies. This is to provide the students with ocular view of the actual organization set up and or manufacturing process to supplement classroom learning.
May we therefore request your kind office to allow our students to have an ocular tour and observation of your plant on June 5 and 7, 2007. Your approval will greatly contribute in making the activity a success.
Thank you very much. We would be glad if we can hear from you as soon as possible.
Very truly yours,
MRS. CRISTINA C. CONCEPCION
PQCHP Adviser
June 5, 2007
WBC Corporation
2225 Pasong Tamo St.
Makati City
MR. Andrei Lupin III
HR Manager
Dear Mr. Andrei Lupin III:
I submitted a letter of application and a resume’ earlier this month for the position of programmer advertised in the Filipino Star. Up to now, I have not heard from your office. I would like to follow up my application and reiterate my interest in the job.
I am very interested in working at WBC Corporation and I believe that my skills and experience would be an ideal match for this position.
If you want, I would be glad to resend my application or to provide any further information you might need regarding my application. I can be reached at 775-4835 or Idtole@yahoo.com. I look forward to hearing from you.
Thank you for your consideration.
Sincerely,
Luis Tolentino
LUIS DANIEL M. TOLENTINO
Applicant
Victory General Merchandising Corp.
#9 Bills Blue St.
Sta. Mesa Manila
January 3, 2007
Mr. Lawrence Cabrajal
Comptroller
ABZ Manufacturing Corp.
Libis, Quezon City
Dear Mr. Cabrajal:
In the past two years you have bought a considerable amount of merchandise from our
Company, which pleases us deeply.
Since you have never taken advantage of the 2% discount we offer for early payment, we
thought that you might be unaware of just how substantial your savings could be. The savings on the last year’s purchases alone would have amounted to P2,500.00.
By paying us within 7 days of delivery; you can actually save 20% of the face value of
your average monthly bill over the period of a year. In fact there are firms who choose to have a loan to take advantage of this discount. Certainly, you know what is best for your firm, but we want you to be aware of this savings factor.
We would like to thank you for the orders you have given to us over this past years and
for your promptness in paying your bills. It is always a pleasure doing business with your firm.
HBO Marketing Corporation
West Wing St., Shaw Blvd.,
Mandaluyong City
June 2, 2007
Mr. Rodel Ruedas
Sales Executive
Thru Ms. Regina Vasquez
Sales Manager
Sales Department
Dear Mr. Ruedas:
One of our customers, called my office this morning to inform me that he had been treated in a very rude manner by you.
She was referring to a telephone call which took place last May 30, 2007, wherein she claims that you stated in an arrogant manner that you have no time to answer her query about products.
This is, of course, completely against our policy of TOTAL CUSTOMER CARE. I would like to reiterate to you that we should please our customers and make them satisfy with our service, because without them, our company will not survive.
In this regard, I would like to find the source of the problem and call Mrs. Marquez with the information she has requested, and offer an apology.
Sincerely,
A.M. TOLENTINO
A.M. TOLENTINO
President
قوانين خداوند هيچ گاه تغيير نمي كند و مشمول زمان هم نمي شود. اگر گمان كرده ايم زمان همه چيز را حل مي كند اشتباه است بايد تمام نقض قوانين ها را رفع کرد تا شايد اوضاع رو به درستي پيش رود. زمان حلال هيچ چيز نيست.
درد من حصار دور برکه نیست... درد من ماهیانی هستند که دریا حتی به فکرشان هم خطور نکرده است! این پاتولوژیک ترین جمله ایست که این اواخر خوانده ام.
خدايا به خاطر تمام چيزهايي که دادي، ندادي، دادي پس گرفتي، ندادي بعدا دادي، ندادي بعدا مي خواي
بدي، دادي بعدا مي خواي پس بگيري، داده بودي و پس گرفته بودي، اگه بدي پس مي گيري، پس گرفتي
دادي، پس گرفتي بعدا مي خواي بدي، اگه مي دادي پس مي گرفتي، نداده بودي فکر مي کرديم دادي و
پس گرفتي، خلاصه خداجون سرتو درد نيارم به خاطر همه شکر
پشیمونم نکن خودت هوامو داشته باش![]()
دلیل بودن تو
هر کسی دوتاست.
و خدا یکی بود.
و یکی چگونه می توانست باشد؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند، هست.
و خدا کسی که احساسش کند، نداشت.
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند.
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد.
و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد.
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند.
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور.
اما کسی نداشت...
و خدا آفریدگار بود.
و چگونه می توانست نیافریند.
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود.
و با نبودن چگونه توانستن بود؟
و خدا بود و با او عدم بود.
و عدم گوش نداشت.
حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود، نمی گوییم.
و حرفهایی است برای نگفتن.
حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند.
و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد.
و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت.
درونش از آنها سرشار بود.
و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟
و خدا بود و عدم.
جز خدا هیچ نبود.
در نبودن، نتوانستن بود.
با نبودن نتوان بودن.
و خدا تنها بود.
هر کسی گمشده ای دارد.
و خدا گمشده ای داشت...
این است دلیل بودن تو...
دکتر شریعتی
وقتی چشمان مشتاق برایت اشک می ریزند زندگی به
رنج کشیدنش می ارزد
شریعتی
تو همون خورشید گرمی که نگاهش مهربونه
واسه این دل تکیدم مثل مادر همزبونه
تو همون دریای پاکی خالی از موجای زخمی
مثل مرحم واسه دردام تا همیشه گرم گرمی
توهمون رویای پاکی که برام رنگ بهاره
مثل حلقه ی تو دستم واسه قلبم یادگاره
تو مثل یه حرف آخر توی لحظه های داغی
خالی از ابر غروری بی گلایه پره آهی
تو مثل صدای گیتار پر از عشقی پر از آواز
مثل احساس کبوترتوی لحظه های پرواز
تو همون ابر گرفته که میباره توی شبهام
آره تو یه سایه بودی توی آغوش نفسهام
to hamishe dar khatere man behtarini....
الهه
دکتر علی شریعتی
|
من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند . ... ... ... ... ... ... ... ... ... وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد. هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن ... |
من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ
...
چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی
...
عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد
...
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب
...
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ...!
...
از دیده به جاش اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید
...
حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفت دارد
...
چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم
...
دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند
...
مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد
...
خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد
دیگران ابراز انزجار می کند که
در خودش وجود دارد
الهه
کجای این جنگل سبز پنهون می شی خورشیدکم؟
پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم؟
چرا به من شک می کنی من که منم برای تو
لبریز ام از عشق تو سرشارم از هوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو؟
پشت کدوم ترانه باز پنهون کنم هق هقمو؟
گریه نمی کنم نرو...اه نمی کشم بشین...
حرف نمی زنم بمون...بغض نمی کنم ببین...
اگرچه من به چشم توکمکم قدیمی ام گم ام
آتش فشان عشقمو دریایی پر تلاطم ام
گریه نمی کنم نرو...اه نمی کشم بشین...
حرف نمی زنم بمون...بغض نمی کنم ببین...
بدین سان بود که چند صد سال قبل از میلاد مسیح منجی رسم را چنان شد بر پارسیان تا مردان زنان را به پاس سه وجه از وجوه برجسته ی شان سپاس گذار باشند و بدین موجب پاداشی را به پاس وفای پیمان ...عشق و ایمان ...و مادرانگی و ان همه نیکویی به زنان خوشی بخشند و در بهمن ماه هر سال که می نامندش اسفندارمزد ...ماه سپاس از زن
تبریک....!!!
الهه
ماهی نشد باورش...تور اگه بندازن سرش نگاه گرم ماهی گیر می شه نگاه آخرش!!!
اقا احسان تولدت مبارک...!!!
الهه
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی
خداوندا!!!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی، لباس فقرپوشی
غرورت را برای تکه نانی، به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته، تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی، زمین و آسمان را کفر میگویی، نمی گویی؟؟
خداوندا!!!
بگشایی اگر در روز گرما خیز تابستان، تنت بر سایهی دیوار
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر، عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر نمی گویی؟ می گویی!!!
خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی خداوندا تو میدانی که انسان بودن و
ماندن این دنیا چه دشواراست !!!
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار
است........
نوشته شده توسط:الهه خانوم

تولد ... تولد ... تولدت مبارک ... بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی
تولد ... تولد ... تولدت مبارک ... بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی
تولد ... تولد ... تولدت مبارک ... بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی
تولد ... تولد ... تولدت مبارک ... بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی
تولد ... تولد ... تولدت مبارک ... بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی
تولد ... تولد ... تولدت مبارک ... بیا شمع ها رو فوت کن تا صد سال زنده باشی
از ته قلبم میخوام که همیشه سربلند باشی ... ...و در زندگی بی نیاز ...



گاهی وقتها دلت می گیره وقتی میفهمی
خیلی کارهارو یه جور دیگه باید انجام میدادی

گاهی وقتها دلت میگیره وقتی میفهمی که
چقدر ساده ای

گاهی وقتها دلت میگیره وقتی میفهمی که خوب بودن به درد نمیخوره،
باید پست بشی
گاهی وقتها دلت میگیره وقتی حس میکنی
چقدر تنهایی

گاهی وقتها دلت میگیره وقتی میفهمی
هیچ چیز اون چیزی نشد که دلت میخواست

گاهی وقتها دلت میگیره از این که باید اینقدر
تظاهر کنی چیزی برات مهم نیست

می خواستم بت بگم چقدر پریشونم
دیدم خود خواهی دیدم نمی تونم...
تحمل می کنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی بشنوم دنیات آرومه...
که دوستش داری از چشمات معلومه
یکی اون جاست شبیه من یه دیونه !!
که بیشتر از خودم قدرت و می دونه..
چی کار کردی که با قلبم به خاطره تو بی رحمم؟
تو می خندی چه شیرینه گذشتن تازه می فهمم...
تو رو می خوام تموم زندگیم اینه...!!
دارم می رم ته دیونه گی اینه....
نمی رسه به تو حتی صدایه من
تو خوشبختی همین بس برای من....
تو خوشبختی همین بس برای من....
خیلی وقته یادم رفته دلواپسی چیه؟... خیلی وقته مزه ی دلتنگی و فراموش کردن خاطره ها به
دل بستگی و خندیدن ترجیح می دم...!!!! ولی هنوز هم مطمئنم که دوستش دارم...............
هر وقت شب یلدا میشه .. یاد اولین احساسم به جنس مخالف میوفتم .... چه معصومانه و کودکانه بود این احساس ... مربی پیش دبستانی ... دختری به اسم یلدا داشت ... کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدم ... کاش همیشه تو اون سن و با همون احساس پاک میموندم ... کاش هیچ وقت نمیفهمیدم دنیا چیه!!! بازی روزگار چه طوریه ... دست تقدیر چی به سر آدما میاره ... چه زندگی خوبی داشتم تو اون دوران ... سایه بالا سر ... بدون ترس از آینده ... غافل از این که این خوشبختی یکی دو سال بیشتر عمر نمیکنه ... خدا ... خدایی که نمیدونم اصلا وجود داری یا نه ... خدایی که میگن همه چیز به اراده تو ... ایا تو اراده کردی که تقدیر من این طور باشه ؟ آیا تو خواستی که دنیا رو تو سن کم به من نشون بدی .. ؟
بعید میدونم خدایی که همه میگن مهربونه این طوری با کسی نا مهربونی کنه .... اخه چرا ... میگن کارای تو بی حکمت نیست ... ولی چه حکمتی تو این کار بود ... خوشت میاد زجر کشیدن رو ببینی ؟
نمیخوام این زندگی رو ... نمیخوام .....بازم دلم هوای ساحل رو کرده .. کاش حالشو داشتم میرفتم کنار دریا .... خدا اشک رو هم از من دریغ کردی ... حد اقل این یکی رو برگردون .. بزار خالی شه دلم .. تا کی خود خوری ... تا کی تو خودم بریزم .... چشمام چرا نمی باره ... ؟ خیلی با من بد کردی خدا .... گله دارم پیش کی از تو شکایت کنم ... میگن هرکی دستش به جایی نمیرسه میاد پیش تو ... من از دست تو برم پیش کی ... هر چه که بگندد بزنندش نمک وای به روزی که بگندد نمک ...
زندگي گرميه دل هاي به هم پيوسته است...
تا در آن دوست نباشد، همه در ها بسته است...